عباس اقبال آشتيانى
75
تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )
روايت كردهاند بر لفظ او رفت كه دل من گواهى مىدهد كه تو راست مىگوئى ، تا روزى مرا در اثناى كلمات مرا فرمود كه از من قوى نامى باقى بخواهد ماند در گيتى از كين خواستن محمد اغزى يعنى سلطان محمد خوارزمشاه ، برين لفظ مىگفت و اغزى بر لفظ مغولى دزد باشد و اين معنى بر لفظ او بسيار مىرفت كه خوارزمشاه پادشاه نبود دزد بود اگر او پادشاه بودى رسولان و بازرگانان مرا نكشتى كه به اترار آمده بودند كه پادشاهان رسولان و بازرگانانرا نكشند ، فىالجمله چون از من پرسيد كه قوى نامى از من بخواهد ماند من روى به زمين نهادم و گفتم كه اگر خان مرا بجان امان دهد يك كلمه عرضه دارم فرمود كه ترا امان دادم گفتم نام جائى ماند كه خلق باشد ، چون بندگان خان جمله خلائق را بكشند نام چگونه باقى ماند و اين حكايت كه گويد ، چون من اين كلمه تمام كردم تير و كمان كه در دست داشت بينداخت و به غايت در غضب شد و روى از طرف من بگردانيد و پشت به طرف من كرد ، چون من آثار غضب در ناصيهء نامبارك او مشاهده كردم دست از جان شستم و اميد از حيات منقطع گردانيدم و با خود يقين كردم كه هنگام رحلت آمد ، از دنيا به زخم تيغ اين ملعون خواهم رفت ، چون ساعتى برآمد روى به من آورد و گفت كه من ترا مرد عاقل و هوشيار مىدانستم بدين سخن مرا معلوم شد كه ترا عقلى كامل نيست و انديشهء ضمير تو اندكى بيش نه ، پادشاهان در جهان بسيارند هركجا كه پاى اسب لشكر محمد اغزى آمده است من آنجا كشش مىكنم و خراب مىگردانم باقى خلائق در اطراف دنيا و ممالك ديگر پادشاهانند حكايت من ايشان خواهند كرد ، و مرا پيش او قربت نماند و از پيش او دور افتادم و از ميان لشكر بگريختم و خداى تعالى را حمد و ثنا گفتم و از آنجا خلاص يافتم . » ( طبقات ناصرى - ص 352 ، 354 . ) مشاورين چنگيز - چنگيز خان در باب امور لشكرى و كشورى از مطلعين و راهداران و ارباب اطلاع استفادهء بسيار مىكرد و همهوقت در اردوى او از اين جماعت عدهاى بودند مخصوصا تجار و كاروانيان مسلمان كه از ممالك دوردست مىرسيدند و بواسطهء مسافرتهاى زياد از احوال بلاد خارج مغولستان معلومات بسيار داشتند به چنگيز خان در اين مورد خدمت فراوان مىكردند و از اين طبقه حتى از حدود سال 600 هجرى جمعى در دستگاه او بودند و از طرف او نزد سلاطين به سفارت يا انجام مأموريتهاى ديگر مىرفتند چنان كه در موقع لشكركشى چنگيز به مملكت ختا يعنى چين شمالى يكى از مسلمين جعفر نام از جانب او نزد آلتون خان برسالت رفت و آلتون خان او را محبوس نمود اما جعفر از حبس گريخت و از راهى مخفى پيش چنگيز آمده احوال مملكت ختا و آلتون خان را تقرير كرده و چنگيز از راهى كه جعفر پيموده بود بر سر آلتون خان تاخت و مملكت او را مسخر نمود . « 1 » چنگيز خان با اينكه نسبت به هيچيك از دشمنان خود رأفت و رحمى نداشت
--> ( 1 ) - طبقات ناصرى - ص 33 .